شنبه 29 شهریور 1399

به سایت پدر و پسر خوش آمدید.

اگرهای تاریخ ایران- اگر 38

چاپ
( 78 رای )

ارگ کریمخان - موزه داخل ارگ 

 ارگ کریمخان - موزه داخل ارگ (عکس از پرهام میرمصطفی)

 

38. اگر آقامحمدخان نقص عضو نشده بود

در 1762م نامه اي از «كريم خان زند» مؤسس سلسلۀ زنديه به «محمدخان قاجار دولو»، حاكم استرآباد رسيد كه در آن نوشته بود آقامحمدخان قاجار را دستگير و روانۀ تهران كند و اگر دستگيري او به طور زنده مقدور نشد، سرش را بفرستد تا كنار سر پدرش «محمدحسن خان قاجار»، دفن شده و خيال پادشاه زند از جانب آقامحمدخان قاجار راحت شود ... كريم خان تنها به فرستادن نامه اكتفا نكرد بلكه بيست هزار سرباز نيز براي محمدخان قاجار فرستاد كه همراه با ده هزار نفر سپاه دولو، در محل، به سراغ آقامحمدخان قاجار بروند.

محمدخان قاجار دولو از روي احتياط، با تهديد و تطميع، تركمانان را نيز عليه آقامحمدخان قاجار برانگيخت. به هر حال، آقامحمدخان يك مرتبه متوجه شد كه خود و افرادش از هر طرف محاصره شده اند. آقامحمدخان، در زد و خورد خونيني كه منجر به كشته شدن يا اسارت بيشتر افراد او شد، 9 زخم برداشت كه احتمالاً يكي از زخم ها موجب خواجه شدن وي شد. با اين وجود او خود را از حلقۀ محاصره رهانيد و به جانب باختر گريخت.

او به سمت استرآباد و گرگان فرار كرد و با اينكه سخت مجروح و ناتوان بود، تا رسيدن به روستاي «تنگسير» درنگ نكرد.در روستاي تنگسير هنگامي كه ديد ديگر توانايي حركت ندارد، براي لختي استراحت تصميم به توقف گرفت و چند تن را به نگهباني گماشت. كمي بعد، با فرياد نگهبانان بيدار شد و دوباره خود را در حلقۀ محاصره يافت. او هنوز هم شانس زنده ماندن داشت چرا كه كريم خان زندۀ او را ترجيح مي داد.

محاصرۀ بار دوم آقامحمدخان از طرف محمدخان سوادكوهي، حاكم مازندران، صورت گرفت كه طبق دستور كريم خان، مراقب فرار و عبور آقامحمدخان قاجار از مازندران بود. محمدخان سوادكوهي، آقامحمدخان قاجار را با مراقبت كامل و تحت حفاظت افراد ورزيده به تهران فرستاد.


كريم خان زند، وقتي آقامحمدخان را آن گونه زخمي و نزار ديد و به ويژه مطلع شد كه يكي از زخم ها موجب خواجه شدن او شده است، به او گفت:
«اگر خواجه نشده بودي، يا تو را مي كشتم و يا حداقل دستور مي دادم ميل سرخ شده به چشمانت بكشند، ولي همين يك نقص عضو تو را كافي است كه تا پايان عمر قادر به انجام كار مهمي نباشي و ديگران به تو توجهي نداشته باشند. ضمناً به اقتضاي خواجگي به كلي هوا و هوس جاه طلبي را از سر به در كن و به عبادت بپرداز كه در اين صورت، با تو ديگر كاري ندارم ... »


از آن روز به بعد، آقامحمدخان فقط منتظر مرگ كريم خان بود، زيرا مي دانست تا پادشاه زند زنده است، قادر به هيچ كاري نخواهد بود. پس شانزده سال صبر كرد تا روز موعود فرا رسيد.

آقامحمدخان در درجۀ اول به علت خواجه بودن و در درجۀ دوم به علت خويشاوندي با همسر كريم خان زند كه عمه اش بود، اغلب آزادانه به حرم كريم خان مي رفت.
در يكي از اين دفعات، از شدت بيماري كريم خان آگاهي يافت و نور اميد در دلش درخشيد. پس از اين آگاهي ديگر تماس خود را با اندروني كريم خان قطع نكرد تا اينكه پي برد كريم خان به حالت اغما افتاده و ديگر اميدي به زنده ماندنش نيست.

 

ارگ كريم خان زند در شیراز

ارگ کریم خان در مرکز شهر شیراز  در دوره سلطنت سلسله زندیه ساخته شده‌است و پس از اینکه کریم خان زند شیراز را به عنوان پایتخت خود و این مکان را به‌عنوان مکان زندگی خود انتخاب کرد، به ارگ کریم خان معروف شد.(عکس از مهدی کاظم زاده)


در اين هنگام، با چند نفر از افراد مورد اعتماد خود به عزم شكار از شيراز خارج شد و چون از طرف كريم خام به وي اجازۀ رفتن به شكار داده شده بود مانعي براي خروج وي از شيراز به وجود نيامد. شكار خود را به عمد دو سه روز طول داد و به هنگام بازگشت وقتي دروازه ها را بسته ديد فهميد كار پايان يافته و كريم خان درگذشته است و براي آنكه خبر مرگ كريم خان از شيراز بيرون نرود، دروازه ها را بسته اند. در نتيجه، آقامحمدخان راه خود را به طرف تهران كج كرد و از قفس گريخت.

او از اختلافات داخلي خاندان زند به خوبي استفاده كرد و به تحكيم كار خود پرداخت و برخلاف تصور كريم خان كه مي انديشيد يك خواجه شانس رسيدن به جايي و توان انجام عملي را ندارد و مردم به وي توجهي نشان نخواهند داد، توجه همه را به خود جلب كرد و باعث شگفتي اطرافيان شد و سرانجام تاج پادشاهي را بر سر گذاشت.

 

--

مطالب مرتبط:

38. اگر آقامحمدخان نقص عضو نشده بود

39. اگر تلاش پيگير آقامحمدخان قاجار نبود

40. اگر آقامحمدخان قاجار فقط جاه طلب، بي رحم، مال پرست و ... بود

41. اگر آقامحمدخان چند سال بيشتر زنده مي ماند

 اگرهای تاریخ ایران - فهرست مطالب

مطالب مرتبط



اشتراک گذاری

بازدید: 3412 بار  

نظرات 

 
+10 #1 فرهادی 02 شهریور 1392 ساعت 06:53
استاد گرامی،
در اینجا (اگر) دیگری هم هست که به دو صورت عنوان شده.
احمدمیرزا عضدالدوله، چهلمین پسر فتحعلیشاه در کتابش به نام تاریخ عضدی نوشته است کریم خان قصد داشته آقامحمدخان را به حکومت استرآباد منصوب کند اما وزیرش، میرزا جعفر وی را از این کار منصرف کرده است و گفته : «میخواهی شیر را به جنگل بفرستی؟...» وقتی آقامحمدخان سرانجام توانست پادشاه ایران شود،وزیر پیشین کریم خان را فراخواند و برایش حقوقی مقرر کرد و گفت:«تو با دو کلمه، سه سال پادشاهی مرا عقب انداختی!»

اما این (اگر) را ملکم به گونه ای دیگر که منطقی تر به نظر میرسد عنوان کرده:
«آقامحمدخان چنین می شمرد که میرزاجعفر با زدن رأی کریم خان دربارۀ فرستادن وی به استرآباد،غیرمست قیم،جان او را نجات داده است،زیرا اگر آقامحمدخان به استرآباد و مازندران میرسید،علیه کریم خان آشوب به پا میکرد و کشته میشد.»(پژوهش هایی پیرامون تاریخ نوین ایرانکوزنتسوا/کولاگینا/تروبتسکوی- ترجمه سیروس و میترادات ایزدی. نشر ورجاوند.چاپ اول1382.ص24)
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید