رمزگشايي رازهاي عشق - بحث نظري عشق 6

چاپ
( 105 رای )

  رمزگشايي رازهاي عشق

6. در عشق، كسي نمي خواهد

بي قيد و شرط، يا كوركورانه مورد پذيرش قرار گيرد.

 

در دوستي و در عشق، ضمير آگاه انساني همچون آيينه اي است، كه انسان فرصتي مي يابد به وسيلۀ آن خود را مشاهده كند.

هر چند آدمي به تنهايي مي تواند خود را فهم كند، ولي چيزي كه آگاهي ديگري به او عرضه مي كند، مي تواند به وي در شناسايي خود بسيار ياري بدهد. در عشق و دوستي كسي نمي خواهد به صورتي كوركورانه مورد پذيرش قرار گيرد؛ بلكه جوياي درك و فهم شدن است.

چنانچه عاشق به معشوق كتابي بدهد و بگويد كه اين كتابي است كه از آن لذت خواهي برد؛ و سپس دريابد كه داوري او دربارۀ كتاب درست بوده، احساس خشنودي و مسرت خاطر خواهد كرد؛ زيرا حس مي كند كه معشوق او را درك كرده است.

اما در اين درك شدن، چه تفاوتي بين عشق و دوستي هست؟ در دوستي، فرد از دوستي با يك دوست نزديك ولي همجنس تنها به عنوان يك انسان لذت مي برد و او را درك و فهم مي كند. در صورتي كه در عشق، شخص نه فقط به عنوان يك انسان، بلكه در مقام يك مرد يا زن است. علاوه بر اين، لذت جنسي منحصراً نه فقط يك لذت جسمي، يا لذت فكري*، بلكه نوعي لذت از تمامي وجود انسان، به صورت يك مجموعه نيز مي باشد. لذت جنسيِ حاصل از عشق، شكل نهايي امري است كه انسان، هم خوب بودن خود و هم زندگي را در حد ادراك تجربه مي كند و در مي يابد كه هدف از زندگي نيكبختي و شادي است.

 

رمزگشايي رازهاي عشق

مرد يا زني كه از حرمت نفس برخوردار باشد، به شدت نيازمند به يافتن انساني است كه بتواند براي او احترام قائل شده و همتاي روحاني او باشد و بتواند به او عشق بورزد. كيفيتي در طرف مقابل كه بيش از همه او را جذب مي كند، حرمت نفس و احساس صاف و روشني از ارزش هستي است.

براي چنين مرد يا زني عمل جنسي نوعي سرور و شادماني است و معني آن نوعي احترام و ستايش نسبت به خود و همتايي است كه خود انتخاب كرده است. در عشق، ارادۀ گسترش نفس به منظور رشد معنوي خود و ديگري مشاهده مي شود، اما نمي توان آن را تعريف عشق دانست.

زماني كه فردي حد و مرزهايش را گسترش مي دهد، به مرحلۀ عالي تري از وجود رسيده است و چنين عملي (يعني گسترشِ‌ حد و مرزها) متضمن تلاش است. لذت جنسيِ حاصل از عشق، نيرومندترين شكل شادي بخش آگاهي از خويشتن را عطا مي كند.

در عشق، هنگامي كه مرد و زن به هم متمايل مي شوند و پيمان مي بندند كه به وسيلۀ يكديگر به اين تجربه نائل آيند؛ والاترين، اصلي ترين و دروني ترين هديه اي را كه يك انسان مي تواند بدهد، يا بستاند؛ به يكديگر تقديم مي كنند. انسان احساس مي كند كه نه تنها جسم، بلكه شخص او موجب لذتي است كه در طرف مقابل مشاهده مي نمايد.

 

--

مطالب مرتبط:

رمزگشايي رازهاي عشق - فهرست مطالب

بحث نظري عشق 3  ..................................         نخست مي پنداريم فقط ما دو نفر معناي عشق را دريافته ايم!

بحث نظري عشق 4  ..................................         عشق شيئي نيست كه به تملك درآيد! 

بحث نظري عشق 5  ..................................         عاشق به دنبال بنيادي ترين اصالتهايش مي رود!

بحث نظري عشق 6  ...............................      در عشق، كسي نمي خواهد بي قيد و شرط، يا كوركورانه مورد پذيرش قرار گيرد. 

--

پي نوشت:
* به عنوان مثال لذتهايي همانند خوردن، قدم زدن، شنا كردن ضرورتاً لذايذ جسمي اند كه البته عوامل رواني نيز در آنها دخالت دارند؛ ولي صرفاً لذتهايي جسمي محسوب مي شوند؛ از طرف ديگر لذت يك كار سازنده، يا يك بحث هيجان آور، يا اجراي يك برنامۀ هنري، ضرورتاً لذتهايي فكري و ذهني هستند؛ ولي لذت جنسي در ميان همۀ لذتها تركيب و تلفيقي از لذت جسم و روان است، البته لذت جنسي ناشيِ از عشق.

مطالب مرتبط



اشتراک گذاری

بازدید: 4448 بار