چهارشنبه 06 مهر 1401

به سایت پدر و پسر خوش آمدید.

میرفتاح تبریزی در چهار اپیزود

چاپ
( 59 رای )
 دروازه  شهر تبریز در دوره قاجاریه سال 1840م، اثر اوژن فلاندن
دروازه  شهر تبریز در دوره قاجاریه سال 1840م، اثر اوژن فلاندن
 
میرفتاح تبریزی در چهار اپیزود
 
 
اپیزود 1 / اواخر سده بیستم - رازهای مگوی تاریخ، میرفتاح تبریزی و دبیر تاریخ
اپیزود 2 / اوایل سده نوزدهم - میرفتاح تبریزی، حکم جهاد، جنگ دوم ایران و روس، باغ مجتهد تفلیس 
اپیزود 3 / اواسط سده نوزدهم - میرفتاح تبریزی، گاو مقدس مسجد صاحب الامر
اپیزود 4 / اوایل سده بیستم - پسر و نوه میرفتاح تبریزی، وبا 
 
 
اپیزود 1 / اواخر سده بیستم - رازهای مگوی تاریخ، میرفتاح تبریزی و دبیر تاریخ
 
خاطره ای از کلاس سوم دبیرستانم(کلاس یازدهم حال حاضر) ... زنگ تاریخ ... اوایل سال تحصیلی بود (اواخر مهرماه 1362) ... دبیر تاریخ مان آقای انوری، پدر یکی از همکلاسی های همان سالمان بود. از خوش پوش ترین و آراسته ترین دبیران دبیرستان صائب آن روزگار ... مطالب کتاب تاریخ مان از ابتدای سلسله قاجار تا پیروزی انقلاب 1357 را شامل می شد. 
 دبیر درس جدید (دوره محمدشاه و ناصرالدین شاه) را داد و منتظر خوردن زنگ کلاس شد ... نیم ساعتی به زنگ مانده بود و وقت مرده کلاس...... به دوستم - شادروان سیروس اسفندیاری- که کنارم نشسته بود گفتم: « حاضری از دبیر تاریخ مان در مورد درس هفته پیش سئوالی بپرسی؟»
 
mehrdad_javanbakht___cyrus_esfandiari__.jpg
  شادروان سیروس اسفندیاری(سمت راست تصویر) و نگارنده، کوه صفه اصفهان، اسفند 1364
 
دوستم گفت: « چه سئوالی؟» 
گفتم: « بگو درباره نقش میرفتاح تبریزی در جنگ های ایران و روس توضیحی برایمان دهند.»
سیروس: « میرفتاح کی هست؟»
گفتم: «چند خطی در موردش خوانده ام، او هم متعلق به همان دوره بوده و در جنگهای ایران و روس نقش داشته.»
سیروس دستش را بالا گرفت و گفت: « ببخشید! می شود در مورد میرفتاح تبریزی و نقشش در جنگ های ایران و روس برایمان صحبت کنید؟»
دبیرتاریخ: « که؟»
سیروس: « میرفتاح تبریزی»
دبیرتاریخ: « بیا پای تخته و درس هفته پیش را تعریف کن!»
سیروس: « من آماده گفتن درس هفته پیش نیستم.»
دبیرتاریخ: « تو که درست را بلد نیستی، این اسم را از کجا آوردی؟»
سیروس مکثی کرد، ولی دبیر تاریخ ول کن معامله نبود! دوباره گفت: « پرسیدم این اسم را از کجا آوردی؟»
 سیروس: « این سئوالی است که دوستم ازم خواست از شما بپرسم.»
ابتدای سال تحصیلی بود و آقای انوری جز پسرش هنوز به نام، دانش آموزان پر تعداد کلاس را نمی شناخت. نگاه شماتت آمیزی به من کرد و گفت: «فامیلت چیه؟»
گفتم:  «جوانبخت» 
دبیرتاریخ: « بیا پای تخته و درس هفته پیش را تعریف کن!»
رفتم پای تخته و درس هفته پیش را تمام و کمال گفتم. خشمش فروکش کرد... متوجه شد پرسشم برای دست انداختن و سر کار گذاشتن نبوده. آقای انوری مرا از پای تخته نزد خود خواند  و آرام طوری که بچه های کلاس نشنوند گفت: « در موردش تحقیق می کنم و هفته بعد خواهم گفت.»
یک هفته گذشت. وقتی دبیر تاریخ وارد کلاس شد پیش از آن که درس را شروع کند، نزدیک نیمکتی که نشسته بودم آمد و به آرامی گفت: « میرفتاح مجتهد وقت تبریز در زمان فتحعلیشاه بوده ... دیگر در تاریخ این افراد را دنبال نکن و به رازهای مگو کاری نداشته باش!»
کلاس آن روز به اتمام رسید و زنگ خورد. در زنگ تفریح سیروس اسفندیاری با خنده پرسید: « اسرار مگوی میرفتاح تبریزی چیه دیگه؟»
گفتم : «در یکی دو کتاب خوانده بودم دستش در دست روسها بوده... هم با دادن حکم جهاد علیه روسها در شروع جنگ دوم ایران و روس نقش داشته و هم دو دستی تبریز و آذربایجان را تحویل روسها داده... دوست داشتم اطلاعات بیشتری از این مجتهد نوکر روسها می گرفتم...»
 
 
 
اپیزود 2 / اوایل سده نوزدهم - میرفتاح تبریزی، حکم جهاد، جنگ دوم ایران و روس، باغ مجتهد تفلیس
 
میرفتاح مجتهد تبریزی(1852-1794م)، هم عصر فتحعلی شاه  و محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار بود. آخوند میرفتاح تبریزی و آخوند سید محمد مجاهد،  فتوای جهاد علیه کفار روس را صادر کردند  و هر دو نفر از مسببان شروع جنگ دوم ایران و روس(۱۸۲۶-۱۸۲۸م) بودند.
مطلبی که در کتاب تاریخ دبیرستان، کوچکترین اشاره ای به آن نشده است و تمام کاسه کوزه های عهدنامه ننگین ترکمانچای بر سر فتحعلیشاه نالایق و خیانت هم پیمانان اروپایی ایران(فرانسه و انگلیس) شکسته شده. میرفتاح تبریزی نخست فتوای جهاد علیه دولت تزاری روس داد، اما هنگامی که اوضاع جنگ را به نفع روسها دید به پیشواز لشکر اشغالگر روسیه به فرماندهی ژنرال پاسکویچ رفت! 
 
 
 a_portrait_of_the_crown_prince_abbas_mirza_signed_l._herr_dated_1833.jpg
شاهزاده عباس میرزا
نقاشی آبرنگ امضاشده به‌نام «L. Herr»، سال 1833 م
 
میرفتاح تبریزی حتی برای یاری رساندن بیشتر به روس‌ها، مقلدینش را بر ضد شاهزاده عباس میرزا شوراند... وقتی یکی از توپچیان شاهزاده عباس میرزا «شروع به انداختن توپ به طرف قوای روسی کرد اطرافیان میرفتاح، بر سرش ریخته او را به زیر انداختند و اعضا و جوارح او را مجروح ساختند.»
کار به جایی کشید که مقلدین میرفتاح تبریزی، قصر شاهزاده عباس میرزا را غارت کردند و انبارهای آذوقه، اسلحه‌خانه‌ها و زرادخانه‌ها (به ویژه کارخانه توپ‌ریزی) ایران را دست‌نخورده تحویل سپاهیان روسیه دادند.
میرفتاح تبریزی با طرفداری از سپاه روسیه و کمک به تسلیم شهرهای اصلی آذربایجان آخرین امیدهای مقاومت را از ایرانیان گرفت . وی مردم را به اطاعت از روس‌ها ترغیب کرد و حکمرانان مراغه، اردبیل و خوى به تشویق مجتهد خیانتکار کلید شهرهای خود را تقدیم فرمانده روسى کردند.
روس ها پس از اشغال تبریز، مجتهد خیانتکار را حاکم تبریز کردند. میرفتاح در دوره کوتاه حکمرانی اش بر تبریز در حق مخالفت کنندگان با اشغالگران روس از هیچ گونه جنایتى صرف نظر نکرد... « در ملأعام، مردم را گرفته، به چوب مى‌‌بست و آزار می‌نمود.»
پس ازبسته شدن پیمان نامه ننگین ترکمنچاى، روس‌ها باید تبریز را تخلیه می کردند و میرفتاح چون از«طعنه‌‌هاى مردم تبریز و دولت ایران ایمن نبود به روسیه پناهنده شد.»
 
 
 ivan_paskevich1.jpg
پرتره ای از ایوان فیودورویچ پاسکویچ (1856-1782 م)  در سال 1849م ، سردار روسی و فرمانده جنگ دوم ایران و روس و فاتح ایروان و تبریز و اردبیل و ... اثر Jan Ksawery Kaniewski
 
پاسکویچ درخصوص خدمات میرفتاح تبریزی به دولتمردان روسیه در گزارش خود چنین نوشت: «ما آرامش تمام این ناحیه را مدیون او هستیم... هر چه ما برای وى پاداش بدهیم کافى نخواهد بود! اما نمی‌تواند اینجا بماند، شاید در ولایات مسلمان‌نشین ما بسیار سودمند باشد.»
به میرفتاح تبریزی به پاس خدماتش به روسها شهروندی روسیه داده شد و او را به گرجستان منتقل کردند تا پس از قرارداد ننگین ترکمانچای از انتقام مردم ایران مصون بماند.  
 
   
 800px-treaty_of_turkmenchay_by_moshkov.jpg
نگاره‌ای از قرارداد ترکمنچای
 
پس از واگذاری سرزمین های ایران به روسیه در قفقاز ، ایوان پاسکویچ، فرماندار کل وقت در مناطق تازه فتح شده، به دولتمردان روسیه پیشنهاد کرد از میرفتاح تبریزی برای آرام سازی و روسی سازی مناطق اشغال شده ایران استفاده شود و با کمک وی، روسیه در قفقاز قدرت خود را را تحکیم بخشد. 
با اجرای این سیاست، آخوند میرفتاح تبریزی  به ریاست مجلس روحانی در سراسر قفقاز منصوب شد.
 
 
 
 mushtaidi_garden2.jpg
عمارت باغ مجتهد در تفلیس 
 
روس‌ها از میرفتاح تبریزی خوب استقبال ‌کردند و به مجتهد خیانتکار همه چیز دادند از جمله باغی بهشت‌گون در تفلیس. باغی شکوهمند چنان که آنرا به پارک بولوین شهر پاریس (Bois de Boulogne)  تشبیه کرده‌اند! این باغ با وسعتی حدود 110 هزار متر، نزدیک ساحل رود کورا واقع شده و هنوز به نام «باغ مجتهد» در تفلیس شناخته می شود.
 
 
 
اپیزود 3 / اواسط سده نوزدهم - میرفتاح تبریزی، گاو مقدس مسجد صاحب الامر
 
وقتی روسها به خواسته ها و اهداف خود در مناطق اشغالی رسیدند، سال 1841میلادی مجتهد خیانتکار را از قفقاز به تبریز بازگرداندند. هشت سال پس از بازگشت به ایران، در تبریز اتفاقی رخ داد که نشان میدهد میرفتاح تبریزی چگونه از ناآگاهی و خرافه پرستی مردم به نفع خود بهره برداری کرده است: 
«... سال 1849 میلادی، در شهر تبریز قصابی گاوی را برای کشتن به سلاخ خانه می‌برد. گاو از دست مرد قصاب فرار می‌کند و به دهلیز بقعهٔ مسجد صاحب‌الامر رفت و خوابید.
 
 
 
طرحی از مسجد صاحب‌الامر تبریز و رودخانه آجی‌چای، 1841م اثر اوژن فلاندن
طرحی از مسجد صاحب‌الامر تبریز و رودخانه آجی‌چای، 1841م اثر اوژن فلاندن
 
قصاب ریسمانی به داخل بقعه برد، آنرا به گردن گاو انداخت و او را بیرون کشید. اما مشخص نیست به چه دلیلی مرد قصاب ناگاه از پای افتاد، دو قطره خون از دماغش رفت و جان به جان آفرین تسلیم نمود. مردم از هر سو گرد آمدند، که جای ارزن انداختن نبود. آن گاو را میرفتاح مجتهد برده بود، جلی از بافتهٔ کشمیر بر او انداخته، فوج فوج همی رفتند و بر سم آن حیوان بوسه همی زدند، و مدفوع گاو را به تبرک همی بردند، تا جایی که سفیر انگلیس چهل چراغ بلوری بفرستاد و بیاویختند، و آنجا خدام و فراش بگماشتند. 
مردم نواحی فوج فوج با چاوش به زیارت همی آمدند. همه روزه معجزه ای دیگر همی گفتند، که فلان کور بینا شد، و فلان گنگ به زبان آمد، و فلان لنگ پای کوفت.
میرفتاح مردم عوام را واداشت تا در شهرهای آذربایجان، بر سر کوچه و بازار، از معجزات گاو داستانها بسازند، و نعره زنند که شهر تبریز مقدس و از مالیات دیوان و حکم حکام معاف است.
 حتی چهره گاو را نقاشان زبردست ترسیم کردند، و به زائرین بقعهٔ مبارکه فروختند، و مردم در خانه‌های خود شمایل گاو صاحب الزمان را آویختند.
 متولیان گاو از سر نادانی به جای کاه و یونجه، به او نقل و نبات دادند، لذا بعد از چندی گاو مقدس بیمار شد و مرد. مردم با حزن و اندوه فراوان، در حالی که بر سینه می‌کوبیدند، تشیع جنازه مفصلی از آن بزرگ مقام کردند، و در مکانی به خاک سپردند، که هنوز به آرامگاه گاو صاحب الامر معروف است.» (1)
 
saheb-ol-amr_mosque.jpg
 مسجد صاحب‌الامر یا مسجد شاه تهماسب از مساجد قدیمی شهر تبریز سال 2013 ، عکس از محمدرضا غفاری
 
 
اپیزود 4 / اوایل سده بیستم - پسر و نوه میرفتاح تبریزی، وبا
 
میرفتاح تبریزی در سال 1852 میلادی مُرد، ولی خرافه پروری او و فرزندان و نوه هایش همچنان تا اوایل سده بیستم میلادی ادامه یافت:  
«... در سال 1283 خورشیدی بیماری وبا به همه شهرها رسید و در تبریز کشتارها کرد. (در دوره قاجار هفت نوبت وبا آمد که این هفتمین وبا بود). من پیش از آن وبا را شنیده ولی ندیده بودم و چون گفته می شد وبا می آید و مردم ترس بسیار می‌نمودند، من اندوه آن را داشتم که مرده فراوان خواهد بود و من باید به ختم این و آن بروم.
باری وبا آمد و مردم به شیوه آنزمان از کوچه ها قرآن آویزان کردند تا از آن بلا مصون باشند. باور بر این بود که هر که از زیر قرآن گذر کند در زینهار باشد.
در محوطه کوچه ها فرش گسترده روضه خوانی ها برپا گردانیدند.
کارشان به جایی رسید که در یک روز یکی از نوه های آقا میر فتاح مجتهد تبریزی را سوار الاغ گردانیده به آن کوی آوردند و در کوچه ها گردانیدند تا مردان و زنان دست و دامنش را ببوسند.
آقا میر فتاح مجتهد، خانه اش در تبریز اجاق می بود . مردم به خاطر ترس از وبا نذرهایشان را به اجاق میرفتاح می‌بردند و ارمغانها به سوی آنجا روانه می‌کردند.
می‌گویند در نوبتی دیگر که وبا آمده بود (یعنی در سال 1243 خورشیدی) وبا در تبریز عده زیادتری را کشته بود و مردم همچنان متوسل به نذر و نیاز به اجاق آقا میرفتاح می‌کردند و یکی از پسرهای آقا میرفتاح مجتهد را در کوچه های تبریز می‌گرداندند اما آن پسر خود وبا گرفت و مرد!
مردم گفتند: «آقا، وبا را به تن خویش پذیرفت.»
و بدین ترتیب همین اتفاق مرگ پسر میر فتاح، ایمان شان به او بیشتر هم شد. به هرحال وبا کار خودش را می‌کرد و روزانه چند صد تن را روانه قبرستان می‌کرد.
یکی از سودهای دانش های اروپایی آن است که جلو وباهای بزرگ را گرفت.» (2)
 
24 تیر 1401

مهرداد جوانبخت

 
--
پی نوشت:
 
1. تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، از شاهزاده نادر میرزا، چاپ اقبال، تهران ۱۳۲۳ قمری، صفحه ۱۰۹ و ۱۱۰.
2. کتاب زندگی من، احمد کسروی، چاپ اول، سال 1323، صفحه56.
 
 
 
 

مطالب مرتبط



اشتراک گذاری

بازدید: 4747 بار  

نظرات 

 
+6 #1 رجال زاده 24 تیر 1401 ساعت 14:00
گرچیها به باع مجتهد خائن باغ موشتایدی میگن چون تلفظ مجتهد براشون دشواره
نقل قول
 
 
+13 #2 Ahmad 25 تیر 1401 ساعت 08:45
مسلسل روســــی کلاشنیکوف
تانک روســــی تی72 و تی90
سامانهٔ دفاعی موشکی روســـــی اس 300 و اس 400
خودروی روســـی لادا
هواپیمای جنگی روســـی سوخو و میگ (هواپیماهایی که نیروی هوایی ارتش عراق برای بمباران شهرهای ایران و کشتار مردم ایران استفاده می کرد)
موشک های کوتاه برد روســـــی اسکاد (طی جنگ ایران و عراق موشک های اسکاد روســـــی جان تعداد زیادی از شهروندان ایرانی را گرفت)
هواپیمای مسافری روســـی توپولف (معروف به ارابه مرگ ایرانیان)
آخوند روســـی میرفتاح تبریزی و شیخ فضل الله نوری و ...
نقل قول
 
 
+8 #3 بابک .ت 26 تیر 1401 ساعت 22:06
ما هم کارهای انجام میدیم که بی شباهت به اعمال گذشتگانمان نیست و در نادانی و حماقت از آنها عقب نیستیم .
نقل قول
 
 
+6 #4 امام جمعه 30 تیر 1401 ساعت 06:23
مستعمرات روسیه پوتین :
ونزوئلا
سوریه
کره شمالی (مشترکا با چین)
کوبا
مجارستان (با دکور و ظاهر دموکراسی )
بلاروس ( که دیکتاتورش آرزویش اینست پوتین اونو سرهنگ ارتش روسیه کنه:lol: )
جمهوری های سابق شوروی ( ازبکستان ، ترکمنستان ، قرقیزستان ، تاجیکستان ، قراقستان ، جمهوری آدربایجان )
و ...
نقل قول
 
 
+4 #5 پدرام 01 مرداد 1401 ساعت 13:47
سلام
خیلی ممنون . خیلی آموزنده و جالب بود . مرگ بر روسیه (تزاری ، کمونیستی ، پوتینی )
نقل قول
 
 
+1 #6 ShAHAB.D 12 شهریور 1401 ساعت 14:27
عالی بود
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید