چهارشنبه 22 آبان 1398

به سایت پدر و پسر خوش آمدید.

نتیجه گیری همینگوی از دشواری های زندگی اش

چاپ
( 239 رای )


 ارنست همینگوی ارنست همینگوی ارنست همینگوی

ارنست همینگوی(1961-1899) در  یک سالگی، 24سالگی و  50سالگی

 
 
نتیجه گیری همینگوی از دشواری های زندگی اش

 

نام ویل و آریل دورانت با «تاریخ تمدن»  گره خورده است. بیست سال پیش(تیرماه 1372)به کتابی از ویل و آریل دورانت  برخوردم که  متفاوت از حوزه مطالعاتی و تحقیقاتی شان بود؛ کتابی به نام «تفسیرهای زندگی».

ویل دورانت به سال 1970 (در 84 سالگی!) با همیاری همسرش، آریل کتاب«تفسیرهای زندگی» را به رشتۀ تحریر درآورد. این کتاب، آخرین اثر این زوج اندیشمند بود. ویل دورانت اولین سطور کتابشان را  با پرسش هایی از خود آغاز می کند: «چرا شخص ناواردی که 84 سال از سنش می گذرد، پس از نیم قرن غوطه وری در فلسفه و تاریخ، ناگاه کتابی دربارۀ ادبیات می نویسد؟ در این زمینه چه صلاحیتی دارد؟ چه می تواند بگوید که مدتها پیش از او صاحبنظرانی که زندگی شان را وقف مطالعۀ ادبیات کرده اند، نگفته باشند؟»(1)

 

ویل دورانت و همسرش آریل دورانت ویل دورانت و همسرش آریل دورانت

ویل دورانت(1981-1885) و همسرش آریل دورانت(1981-1898)در جوانی و کهنسالی

 

ویل دورانت در کتاب «تفسیرهای زندگی»  در مورد حوادثی که برای همینگوی رخ داده  چنین نوشته است:

 

«در هشتم ژوئیه 1918 [در جنگ جهانی اول]، هنگامی که می خواست مجروحی را با عبور از زیر رگبار گلولۀ اتریشی ها به پناهگاه امنی برساند، با خمپاره ای که صدها تکه فولاد در پاهایش به جا گذاشت به شدت مجروح شد. 28 تکه فولاد از پاهایش درآوردند؛ حدود 200 تکه هم در بیمارستان میلان خارج کردند و برخی دیگر را خودش با چاقوی جیبی بیرون کشید و مقداری هم تا آخر عمرش همان جا باقی ماند.(2)

... بین یک کتاب و کتاب بعدی، می بایست حتماً حادثه یا ماجرایی برای همینگوی رخ بدهد. وی منکر این بود که آدم بدبیاری است، اما بینایی چشمش ضعیف بود و پی در پی حوادث حوادث ناگواری برایش پیش می آمد. در سال 1927 هنگامی که از بیماری زکام، درد دندان و بواسیر رنج می برد، پسر چهار ساله اش انگشت نشانۀ خود را در چشم سالمش فرو برد و او را به مدت چند روز تقریباً کور کرد.

یک ماه بعد، همینگوی به اسکی رفت، چند بار به شدت پایش پیچ خورد، در یک هفته ده بار از بلندی سقوط کرد. 

دو ماه بعد، زنجیر سیفون دیواری آپارتمانش در پاریس را کشید، منبع سیفون روی سرش افتاد و بیهوشش کرد. زخم عمیقی در سرش به وجود آمد که 9 بخیه خورد.

حوادث دیگری هم فرق سرش را دوباره شکافت و بخیه های بیشتری را سبب شد. در سال 1930 پس از یک ماه شکار و ماهیگیری در مزرعه ای واقع در مونتانا  با  اتومبیل فورد روبازی راهی جنوب شد؛ نور چراغ اتومبیلی که از روبرو می امد، بینایی اش را مختل کرد و به درون گودالی سرنگون شد. اتومبیل واژگون شد. یک بازویش شکست و چنان زخم هایی برداشت که هفت هفته را بیتابانه در بیمارستان بیلینگز گذراند.(3) 

... در ژوئن 1946 هنگامی که همراه ماری ولش[چهارمین همسرش] به هاوانا می رفت در اتومبیل با درختی تصادف کرد، سرش جراحات سختی برداشت، چهار دنده اش ترک خورد  و مفصل زانوی چپش خونریزی کرد.

سه ماه بعد که همراه ماری به «سان ولی» در آیداهو می رفت، در مُتلی در کاسپر وایومینگ، ماری به سقط جنین وخیمی دچار شد. همینگوی او را به سرعت به بیمارستانی رساند. تنها پزشکی که در آنجا بود، انترنی بود که از ماری قطع امید کرد.

همینگوی به او دستور داد دو کیسه خون و چهار پلاسما به همسرش تزریق کند. ماری بهبود یافت... همینگوی از این حوادث چنین نتیجه گیری کرد که: «ترتیب سرنوشت را هم می توان داد!» و  نباید بدون مقاومت به آن تن در داد.(4) 

 ... در 23 ژوئن 1954 هواپیمای «سسنا»یی که با آن به طرف آبشار مارچسون در اوگاندا می رفتند، به سیم تلگراف برخورد و سقوط کرد. آنها نجات یافتند، بیشترین صدمه ای که دیدند، رگ به رگ شدن شانۀ راست ارنست بود. روز بعد با هواپیمای دیگری عازم انتبه بودند. هنگامی که هواپیما از زمین بلند می شد، سقوط کرد و آتش گرفت.

زانوی ماری به سختی صدمه دید؛ سر همینگوی به در خورد و مجروح شد  و در نتیجه ضربۀ مغزی دید. کبد و کلیه و طحالش پاره شد؛ ماهیچۀ نشیمنگاه و مهره های پایین ستون فقراتش آسیب دید، بینایی چشم چپ و شنوایی گوش چپش را از دست داد، پای چپش در رفتگی پیدا کرد و در سر و صورت و بازهایش سوختگی درجۀ یک ایجاد شد...(5)»

 

همینگوی

 همینگوی در آثارش به کرات به  این مضمون اشاره می کند که نخستین ضرورت در زندگی تاب آوردن است و یک انسان واقعی ممکن است نابود شود، ولی شکست نخواهد خورد. 

 

1392/4/31

پژوهش مهرداد جوانبخت

--

پی نوشت:

 1. تفسیرهای زندگی. دورانت،ویل و آریل. ترجمۀ مشعری، ابراهیم. انتشارات نیلوفر. چاپ اول1369. ص9.

2. همان، ص47.

3. همان، ص54.

4. همان، ص58.

5. همان، ص60 و 61.

 

مطالب مرتبط



اشتراک گذاری

بازدید: 3069 بار  

نظرات 

 
+8 #1 مرزبان 03 بهمن 1392 ساعت 13:53
سلام
دورانتها نامش با تاریخ تمدن گره خورده است.برایم جالب بود که دورانتها به ریزه کاریهای زندگی همینگوی تا این حد توجه داشته اند!!
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید