بررسی سریال حریم سلطان- 21

چاپ
( 49 رای )

  اراس بولوت اینمری بازیگر نقش شاهزاده بایزید در سریال حریم سلطان

اراس بولوت اینمری بازیگر نقش شاهزاده بایزید در سریال حریم سلطان

بررسی سریال حریم سلطان- 21

پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران به روایت هامر پورگشتال


پنج سال پس از کشته شدن شاهزاده مصطفی، خرم سلطان در آوریل سال 1558م  درگذشت و شاهزاده بایزید بزرگترین حامی خود را از دست داد. با مرگ خرم سلطان، منازعات سلیم و بایزید برای جانشینی پدر بالا گرفت و همان طور که پیشتر گفته شد ترفند لباس زنانه که بانی آن مصطفی پاشا بود مقدمه ای شد برای جنگ در قونیه میان شاهزاده بایزید از یکسو و شاهزاده سلیم و سلطان سلیمان از سوی دیگر.

در این جنگ شاهزاده بایزید مغلوب شد. او و پسرش اورهان به طرف آماسیه گریختند. از آنجا نامه ای برای سلطان سلیمان نوشت و مستدعی عفو و بخشایش پدرانه در حق خود و پسرانش گردید. جاسوسان مصطفی پاشا مانع رسیدن این نامه به سلطان سلیمان شدند. مورخ مشهور اتریشی، یوزف فون  هامر پورگشتال (1856-1774) در کتاب خود به نام تاریخ عثمانی نوشته است:

«...بالجمله شاهزاده مغلوب باز بقدر دوازده هزار نفر که قابل برداشتن اسلحه بودند بدور خود جمع کرده عیال و دختران خود را با چشم های گریان وداع نمود و چهار نفر پسران خود را برداشته بطرف سر حد ایران روانه گردید... (1)

شاه قلي خان حاکم ایروان، سلطانزاده [شاهزاده بایزید] را در آنجا توقیف داد تا از جانب شاه [ایران] که در آن وقت لشکر به استرآباد [گرگان] کشیده بود حکمی درباره او برسد.

شاه طهماسب رسیدن بایزید را به دربار ایران مانند تلافی رفتن برادرش القاص میرزا به دربار سلطان سلیمان بنظر در آورد (2) ... بالجمله شاه طهماسب در تبریز با جلال و تجمل کاملی که در دولت ایران معمول و متداول است از بایزید پذیرایی نمود.

سی طبق زر و نقره و جواهر بر سر شاهزاده[بایزید] نثار نمود و نه رأس اسب اصیل نجیب نامی همه با زین و ستام نفیس به شاهزاده بخشیده شد. (3)بایزید نیز در مقابل اکرامات پادشاهی اظهار تجملات بزرگانه نمود. در معبر شاه حریرها و اطلس ها و مخمل ها و سایر اقشمه گرانبها بگسترد و پنجاه اسب ترکی با غاشیه های طلا دوز و دوازده دست یراق نقره به شاه پیشکش نمود.

سواران چابک و اسب تازان چالاک بایزید در پیش روی شاه مشغول اسب تازی و هنرنمایی شده اسباب تماشا و تعجب ایرانیان شده بودند، بخصوص قودوز فرهاد که بواسطه قوت بدنی و اظهار مهارت در فنون فروسیت[=سوارکاری] و به کار بردن اسلحه انظار ناظرین را ملتفت خود ساخته مایه تعجب و تحسین تماشاچیان گردیده بود.

چون عقیده این سوار نامی آن بود که عثمانیان در رموز سواری از ایراینان ماهرتر و در استعمال آلات حرب بر ایشان ترجیح و تفوق دارند از بایزید اذن خواست که شوخی را بدل به جدی و بازی را مبدل به جنگ ساخته شاه طهماسب را مقهور بلکه معدوم نموده تاج و تخت ایران را از برای او تحصیل نماید.

بایزید عبارت او را رد کرده قدغن نمود که اگر این سخن تکرار شود گوینده آن را به قتل خواهد رسانید و شاه بواسطه آنکه این گفتگوها گوشزد او شده بود ا محض ملاحظه احتیاط کار خود صرفه مخارج بایزید را بهانه کرده سوارهایی را که به دور او جمع شده بودند همه را در میان خوانین و سلاطین خود متفرق و تقسیم نمود و با این تدبیر از تشویش فضولیهای آنها آسوده گردید.

پی بردن شاه طهماسب به خیالات فاسده بایزید در حق تاج و تخت ایران با ملاحظه منافع و خیرخواهی دولت ایران، از همانوقت شاه طهماسب را واداشت بر اینکه شاهزاده را تسلیم پدر خود نماید. قباحت این خیانت و ناجوانمردی شاه کمتر از اصرار سلیمان و سلیم در قتل و انعدام پسر و برادر خودشان نیست.»(4)

 

 شاه طهماسب اول در پذیرایی از همایون پادشاه هندوستان

شاه طهماسب اول در پذیرایی از همایون پادشاه هندوستان که به ایران پناهنده شده بود. (دیوارنگاره‌ای در کاخ چهلستون اصفهان)

 پادشاه هندوستان مدت طولانی را در ایران سپری کرد  و پس از پانزده سال به کمک شاه طهماسب تاج و تخت خود را باز پس گرفت.

 

سلطان سلیمان و پسرش سلیم خواستار استرداد و دست یافتن به بایزید و فرزندان او بودند، اما از طرف دیگر شاه طهماسب مایل به درافتادن و شروع جنگ دیگری با عثمانی بر سر پناه دادن به بایزید نبود. او سعی کرد میانه را بگیرد و پدر و پسر را آشتی دهد و به همین جهت نامه‌های متعددی بین شاه طهماسب و سلطان سلیمان مبادله شد که در تمامی این نامه‌ها سلیمان با اصرار خواستار تسلیم بایزید شده بود. پورگشتال درباره این نامه نگاریها چنین نوشته است:

« دو کاغذ اول سلیمان و طهماسب گویا در بین راه بهم خورده تقاطع نمودند. سلطان در کاغذی که به شاه نوشته بود یاغیگری پسر خود بایزید را اظهار داشته وقایع جنگ قونیه را شرح داده بود و در کاغذی که شاه [طهماسب]... برای سلطان[سلیمان] فرستاده بود خواهش بخشش [برای شاهزاده بایزید] نموده...
کاغذ [شاهزاده]سلیم مملو بود از عبارتهای زشت و فحش های رکیک و اسنادهای نالایق که در حق برادر یاغی خود ذکر می کرد و می گفت سلطان متکبری که اغلب اوقات شغل او راهزنی و لخت کردن کاروانیان بوده است، شایسته حمایت دولت ایران نبوده سزاوار التفات شاهانه نیست و موافق حکم قرآن (محبت از جانب خداوند است همچنان غضب از طرف پروردگار مترشح می شود) و موافق قول سعدی شیرازی نیکی با بدان کردن، بدی کردن است با نیکان(5)...» (6)

 

 کاخ چهلستون قزوین

قزوین به علت پایتخت بودن در دوره صفویه و نیز حضور شاهزادگان و امیران در دوره های مختلف تاریخی دارای کاخ های متعددی بوده است.  این بنا  تنها عمارت باقی مانده از مجموعه کاخ‌های سلطنتی روزگار شاه طهماسب می باشد. (عکس از عرفان دادخواه، خبرگزاری فارس)

 

«در این اوقات وضع و حالت بایزید در قزوین روزبروز مغشوش تر و سخت تر می شد، قشون حاضری او منحصر به سه هزار نفر شده بود آنها را هم شاه [طهماسب]خواهش نمود که با لشکرهای خود مأمور استرآباد نماید. بایزید را قدرت ممانعت باقی نمانده بود زیرا که اغلب آنها را طلا و ریشخند ایرانیان فریفته خدمت شاه کرده بود. با این احوال اغلب اوقات به مهمانی شاه دعوت شده بساط عیش از برای او چیده می شد.

در یکی از این جشن ها که شاه [طهماسب]در کمال مهربانی و الفت ظاهری با بایزید مشغول صحبت بود، یکی از نوکرهای محرم بایزید مجال یافته به گوش شاه گفت خبردار کار خود باش و از پسری که بر پدر خویش خیانت کرد و می تواند به آسانی تمام دو گلوله تفنگ در مغز تو جا بدهد احتیاط کن.

شاه از این اخبار تشویش کرده فوراً به بهانه دل درد از مجلس برخاست، وزیرین شاه، معصوم بک و حسن بک عذر شاه را خواسته شاهزاده را تا به منزل او مشایعت نمودند.

بعد از مراجعت وزیرها یکی از نوکرهای صدیق بایزید کلاه خود را بر زمین زده خود را بخاک انداخت و از بدبختی شاهزاده و از حرفهایی که محمد عرب به گوش شاه طهماسب گفته بود شاهزاده را مطلع ساخت. بایزید بدون رسیدگی و پرسش حکم کرد سر محمد عرب را از تن جدا نمودند. دو نفر از رفقای محمد عرب و همدستان او ... از سیاست [=تنبیه] بایزید ترسیده بودند نزد شاه رفتند و عرض کردند که بایزید آنها را با محمد عرب مأمور قتل شاه نموده بود، چون قبول نکردند محمد را سر برید و آنها از ترس فرار کرده پناه به درگاه شاه آوردند.

اهل قزوین چون از این حکایت با خبر شدند به دور عمارت بایزید جمع شده بنای شور و غوغا و هرزگی را گذاشتند. لله قودوز قراولان صدیقی را که باقی مانده بودند جمع کرده در برابر عمارت بایزید مستعد دفاع بایستاد و بایزید چون روز آخر عمر خود را بنظر درآورد و پسرهای خود را حاضر نموده خواست بدست خود آنها را بکشد تا کشته شمشیر دیگری نشوند.

در آن بین دو نفر وزیرهای شاه[طهماسب] خدمت بایزید آمده منتهای معذرت را خواستند والی غیرالنهایه در صدد رضاجویی خاطر شاهزاده برآمده محرکین شور و غوغا را علی الظاهر تنبه و سیاست نمودند و از جانب شاه خلعت ها و شیرینی ها از برای بایزید فرستاده شد تا رفع تشویش ها از خاطر او گردیده اطمینان و آسودگی حاصل نماید.

لیکن از همانوقت مصمم شدند که بایزید و پسران او را محبوس نمایند، لهذا چند روز بعد از آنواقعه شاهزاده و پسران او را به مهمانی شاه دعوت کردند و در بین راه سربازان یکی از قراول خانه ها بر سر بایزید ریخته ، او را با پسرانش بگرفتند و قراولان خاصه او را که خواستند به حمایت درآیند بکشتند و در همان روز زیاده بر هزار نفر از قراولان خاصه و سربازان بایزید را که می خواستند به حمایت آقای خود درآیند بقتل رسانیدند.

بعد از آن شاه کسان فرستاده از بایزید عذر بخواست و اظهار داشت که اقدام بدین امور ناشایست از جهت حفظ وجود شاهزاده از شر شورشیان قزوین بود.
بالجمله اندکی بعد از آن مأمورین سلیمان و سلیم وارد قزوین شده نوشتجات و هدایا را تسلیم شاه نمودند در اخراج نمودن بایزید از تحت حمایت شاه شبهه[ای] باقی نمانده بود لیکن شاه با شاهزاده قسم خورده بود که او را بدست فرستاده های پدرش نسپارد از برای رعایت حرمت ظاهر قسم بلکه به جهت استحکام قواعد دوستی با سلطان سلیم که ولیعهد دولت بود و پیری و کهولت سلیمان را فروگرفته داشت قرار بر آن شد که بایزید بدست کسان سلیم سپرده شود.» (7)

 

 کاخ چهلستون قزوین

کاخ چهلستون قزوین در اصل، محل پذیرایی از میهمانان پادشاه بوده است. (عکس از عرفان دادخواه، خبرگزاری فارس)

 

سرانجام برای استرداد  و در واقع کشتن شاهزاده بایزید، سفیران سلطان سلیمان و شاهزاده سلیم وارد قزوین شدند. پورگشتال در این باره نوشته است:


« ... این جوابها را سفرای سیم بار سلیمان، خسرو پاشای حاکم وان و سنان پاشای قاپوچی باشی حامل بودند و از جانب [شاهزاده] سلیم،علی آقای چاوش باشی مأمور بود که سفارت و سیافی[=میرغضبی] هر دو را بعمل بیاورد.

شاه از سنان پاشا پرسید که: «بایزید را می شناسید یا نه؟»

سنان در جواب گفت در ایام جوانی او را دیده بودم و آنوقت هنوز ریش نداشت، حالا نیز اگر ببینم احتمال دارد که بشناسم. ایرانیان بهمین بهانه با شاهزاده بطوری که شایسته نبود رفتار نموده سر و ریش او را تراشیدند و با لباسی مندرس و طنابی در کمر او و چهار نفر پسرانش را بدست فرستاده سلیم سپردند و مشارالیه فی الفور عمل جلادی را درباره ایشان بجا آورده بایزید و پسرانش (8)را بقتل رسانید.

این واقعه حزن انگیز در ماه محرم در زمانی که عزای امام حسین بر پا بود اتفاق افتاد، 25 سپتامبر 1561 مسیحی مطابق محرم 969 هجری. این شد عاقبت کار بایزید که بجهت میل رعیت و حمایت رستم پاشای صدراعظم شایسته تاج پادشاهی شده بود، نعش او و پسرانش را حمل کرده در بورسه [بورسا] در حوالی دروازه شمال در کنار راه بخاک سپردند... (9)پسر پنجم بایزید که طفل سه ساله ای بود در بورسه نگاهداشته بودند و قبل از قتل پدر و برادرانش به حکم سلیمان خفه کرده بودند.» (10)

 

شاهزاده بایزید و پسرانش در سریال حریم سلطان

شاهزاده بایزید و پسرانش در سریال حریم سلطان

 

شاهزاده بایزید و پسرانش در سریال حریم سلطان

شاهزاده بایزید و چهار پسرش  از سال 1559 تا 1561 م در ایران به سر بردند  و سرانجام در قزوین به دست فرستادگان پدر و برادرش به قتل رسیدند.

 

 

1393/7/23    

 مهرداد جوانبخت  

--

مطالب مرتبط:

سریال «حریم سلطان» - درخور نقد و بررسی

بررسی سریال حریم سلطان-1    اسطوره زدایی و رفتن به سمت تاریخ

بررسی سریال حریم سلطان-2    پیروزی درخشان سلطان سلیمان، این بار بدون شمشیر

بررسی سریال حریم سلطان-3    کارزار پدرها و پسرها برای نشستن و ماندن بر سریر قدرت

بررسی سریال حریم سلطان-4    سلطان سلیمان ، جناب کادی و خواجه حافظ شیرازی!

بررسی سریال حریم سلطان-5    پنج اشتباه سلطان سلیمان(در قرن شانزدهم) از نگاه یک مورخ ترک(در قرن هفدهم)!

بررسی سریال حریم سلطان-6  امپراتوری عثمانی از پای بست ویران بود!
 
بررسی سریال حریم سلطان-7    ناجوانمردی پادشاه ایران در ماجرای پناهندگی شاهزادگان عثمانی

بررسی سریال حریم سلطان-8  امیرکبیر عثمانی ها، ابراهیم پاشا!

بررسی سریال حریم سلطان-9  صدراعظم های سلطان سلیمان

 بررسی سریال حریم سلطان-10  فرمانروایی زنان سوگلی در امپراتوري عثماني

بررسی سریال حریم سلطان-11    سلطانی با دو آرامگاه

بررسی سریال حریم سلطان- 12    دنیا در دورۀ زندگانی سلطان سلیمان باشکوه

بررسی سریال حریم سلطان - 13    رستم پاشا وقتی مُرد آسمان آبی نبود!

بررسی سریال حریم سلطان- 14     دو نامه از شاه طهماسب صفوی به سلطان سلیمان قانونی

بررسی سریال حریم سلطان- 15    نامه مهین بانو(خواهر شاه طهماسب) به خرم سلطان

بررسی سریال حریم سلطان- 16  سلاطین عثمانی و ترفند لباس زنانه!

بررسی سریال حریم سلطان- 17    هدایای پادشاه ایران به مناسبت  به سلطنت رسیدن شاهزاده سلیم

بررسی سریال حریم سلطان- 18  واکنش مردم ترکیه به قتل شاهزاده مصطفی  در زمان خود و 461 سال پس از آن

بررسی سریال حریم سلطان- 19  فرجامی فرجام سلطان سلیم میگسار را  رقم زد!

بررسی سریال حریم سلطان- 20    آخر و عاقبت القاص میرزا (برادر شاه طهماسب صفوی)

بررسی سریال حریم سلطان- 21  پناهندگی شاهزاده بایزید به ایرانبه روایت هامر پورگشتال

بررسی سریال حریم سلطان- 22  پناهندگی شاهزاده بایزید به ایران به روایت شاه طهماسب

 

--
پی نوشت:
1. تاريخ امپراطوري عثماني(ج2). هامر پورگشتال، يوزف. ترجمه علي آبادي، ميرزا زكي. انتشارات زرين. چاپ اول 1367. ص1253.

2. محتشم كاشي شاعر معروف زمان شاه طهماسب درباره پناهندگی شاهزاده بايزيد و همايون پادشاه هند به دربار ايران سروده است:
دولت چو سر به دزوه فتح و ظفر بود            وز رخ كشيد شاهد امن و امان نقاب  
بر مسند سرور نگين شاه كامران              داراي آفتاب سرير فلك جناب  
طهماسب خان شاه جهان شه‌نشان         پر كاروار نقطه كل نقد بوتراب  
از يكطرف هماي همايون كه كام دهر         جست از ركاب بوسي او گشت كامياب  
از جانب دگر خلف پادشاه روم                  از پاي‌بوس او سر خود سود بر سحاب  
تاريخ آن قران طلبيدم ز عقل گفت            بوسيدم كام‌جوي جهان شاه را ركاب  
تاريخ اين مقارنه كردم سئوال گفت            «ماهي عجب رسيد به پابوس آفتاب»              (تاريخ ادبيات ايران. ادوارد براون، ص 88)


3. تاريخ امپراطوري عثماني(ج2). هامر پورگشتال، يوزف. ص1254.

4. همان، ص1255.

5. نکویی با بدان کردن چنان است که بد کردن بجای نیک مردان (سعدی)

6. تاريخ امپراطوري عثماني(ج2). هامر پورگشتال، يوزف. ص1256.

7. همان، ص 1260 و 1261.

8. اورهان، عثمان، عبدالله و محمود .

9. تاريخ امپراطوري عثماني(ج2). هامر پورگشتال، يوزف. ص 1262 و 1263.

10. همان، ص1264.

 

مطالب مرتبط



اشتراک گذاری

بازدید: 10558 بار